دو دستور مجرب جهت افزایش عشق زن به شوهر

دو دستور مجرب جهت افزایش عشق زن به شوهر

عشق زن به شوهر,دعای افزایش عشق زن به شوهر

دستور اول:
۴۴۴ مرتبه این دعا را بر قطعه ای نبات خوانده و به زنتان بخورانید مطمئن باشید تا اخر عمر دوستتان خواهد داشت و از شما اطاعت خواهد کرد

 یا مُقَلِّبَ القلوب قَلِّب قَلبَها و روحَها و جَسدَها علیٰ مَحبَّتی و عشقی و اُنْسی و اُلفَتی و مَوَدَّتی و قبولِ قَوْلی بِحَقِّ یا بَدوح و یا وَدود اَجِب دَعوتی یا وَصْلائیل

 دستور دوم :
در حالتی که زن و شوهر با هم دعوا کرده اند و روی دیدن همدیگر را ندارند و هر دو بر موضع خود لج بازی و پافشاری میکنند ودر این مواقع باید شخص سومی واسطه شود و این دستور را انجام داده و به خوردشان دهد که دو دستور هست.

الف :
۱۰۰۱ مرتبه ذکر یا وَدود  را بر دو عدد شیرینی یا قند یا آب نبات یا زولبیا بامیه یا مقداری شربت شیرین بخواند و به خوردشان دهد

ب:
بر روی دو شیرینی یا اب نبات یا زولبیا بامیه یک بار سوره واقعه را بخوانید و بلافاصله بعد از آن این را بخوانید و به خوردشان دهید

تَوَکَّلوا یا خُدّام هذهِ السُّورَه بِالاُلفَه و المَحَبَّه بَینَ فلان بن فلان و فلانه بنت فلانه بحق هَهْطُوبْ هَهْطُوب لُهوبْ اَجِب یا صَمْتُون ذُوبَهاء و جَمال تَوَکَّلوا یا خُدّام هذهِ السّورَةِ الشَّریفَة بِالمَحبَّة الدّائِمَه وَالوِداد بین فلان بن فلانة و فلانه بنت فلانه بِحَقِّ هذهِ السُّورَةِ عَلَیکُم و طاعَتَها لَدَیْکُم

نکات مهم :
۱- بجای فلان بن فلانه اسم شوهر و مادرش و بجای فلانه بنت فلانه اسم زن و مادرش را بگویید

۲- در این دستور دوم نمیتوان دعا را بر شربت و چیزهای مایع خواند ولی در دستور اولی می توانید بر روی مایعات و شربت شیرین نیز بخوانید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : angelfotros
تاریخ : یکشنبه 09 شهریور 1393
احادیثی گهربار درباره خندیدن

احادیثی گهربار درباره خندیدن

حدیث,احادیث,حدیث درباره خنده

 

پیامبر صلى الله علیه و آله:
کَبُرَ مَقتا عِندَ اللّه‏ِ الأَکلُ مِن غَیرِ جوعٍ ، وَالنَّومُ مِن غَیرِ سَهَرٍ، وَالضِّحکُ مِن غَیرِ عَجَبٍ ، وصَوتُ الرَّنَّةِ عِندَ المُصیبَةِ ، وَالمِزمارُ عِندَ النِّعمَةِ؛
خوردن از سرِ سیرى، خواب بى‏ شب‏ زنده‏دارى ، خنده بى[موجب] شگفتى ، ناله و مویه بلند به هنگام مصیبت ، و بانگ ناى در نعمت و شادمانى ، نزد خدا سخت ناپسند است .
(کنز العمّال، ج 16، ص 80، ح 44011)

 

حدیث,خندیدن,احادیث

پیامبر صلى الله علیه و آله:
ایّاکَ اَنْ تَضْحَکَ مِنْ غَیْرِ عَجَبٍ ، اَوْ تَمْشىَ و تَتَـکَلَّمَ فى غَیْرِ اَدَبٍ؛
از خندیدنِ بى تعجّب [و بى‏ جا] یا راه رفتن و سخن گفتنِ بى‏ ادبانه بپرهیز.
(بحار الأنوار، ج 75، ص 8 ، ح 63)

 

حدیث,خندیدن,احادیث

 

امام هادى علیه السلام:
[اَلْمُؤْمِنُ] یُحْسِنُ وَیَبْکی کَما أَنَّ الْمُنافِقُ یُسیى‏ءُ وَ یَضْحَکُ؛
مؤمن خوبى مى‏ کند و مى ‏گرید، ولى منافق بدى مى‏ کند و مى‏ خندد.
(مکارم الأخلاق، ص389)

 

حدیث,خندیدن,احادیث

 

امام حسن عسکرى علیه السلام:
مِن الجَهلِ الضّحکُ من غیرِ عَجَبٍ؛
خنده‏اى که از روى تعجب نباشد نشانه نادانى است .
(تحف العقول، ح 487 - منتخب میزان الحکمة، ص 120)

 

حدیث,خندیدن,احادیث

 

 لقمان علیه السلام:
لاِبنِهِ : یا بُنَیَّ ، ایّاکَ وکَثرَةَ الضِّحکِ ؛ فَإِنَّهُ یُمیتُ القَلبَ؛
لقمان به پسرش گفت: «پسرم! از خنده زیاد بپرهیز؛ زیرا دل را مى ‏میراند».
(تفسیر قرطبی، ج 13، ص 175)

 

حدیث,خندیدن,احادیث

 

لقمان علیه السلام:
لاِبنِهِ : یا بُنَیَّ ، لا تَضحَک مِن غَیرِ عَجَبٍ ، لا تَمشِ فی غَیرِ أرَبٍ ، ولا تَسأَل عَمّا لا یَعنیکَ؛
لقمان به پسرش گفت: «پسرم! بدون تعجّب [و بى‏جا ]خنده نکن و بى هدف ، راه نرو و از چیزى که به تو مربوط نیست ، نپرس ».
(فیض القدیر، ج 1، ص 162)

 

حدیث,خندیدن,احادیث


امام على علیه السلام:
خَیرُ الضِّحکِ التَّبسُّمُ؛
بهترین خنده ، تبسّم است.
(غرر الحکم و درر الکلم، ح4964)

 

حدیث,خندیدن,احادیث

 

امام حسن عسکری علیه السلام:
مِنَ الجَهلِ الضِّحکُ مِن غَیرِ عَجَبٍ؛
خنده بیجا از نادانى است.
(تحف العقول)

 

حدیث,خندیدن,احادیث


پیامبر صلى الله علیه و آله:
لو تعلمون ما أعلم لضحکتم قلیلا و لبکیتم کثیرا؛
اگر آنچه من دانسته ام بدانید خنده کم و گریه بسیار میکنید.
(نهج الفصاحه، ح 2320)

 

حدیث,خندیدن,احادیث


پیامبر صلى الله علیه و آله:
الضّحک ضحکان ضحک یحبّه اللَّه و ضحک یمقته اللَّه فأمّا الضّحک الّذی یحبّه اللَّه فالرّجل یکشر فی وجه أخیه شوقا إلى رؤیته، و أمّا الضّحک الّذی یمقته اللَّه تعالى فالرّجل یتکلّم بالکلمة الجفاء و الباطل لیضحک أو یضحک یهوى بها فی جهنّم سبعین خریفا؛
خنده دو قسم است خنده ایست که خدا آن را دوست دارد و خنده ایست که خدا آن را دشمن دارد، اما خنده اى که خدا آن را دوست دارد، آنست که مرد به روى برادر خویش از شوق دیدار وى لبخند زند اما خنده اى که که خداى والا آن را دشمن دارد آنست که مرد سخن خشن و ناروا گوید که بخندد یا بخندند و بسبب آن هفتاد پائیز در جهنم سرنگون رود.
(نهج الفصاحه، ح1892)

 

حدیث,خندیدن,احادیث

 

امام صادق علیه ‏السلام :
کَثرَةُ الضِّحکِ تُمیتُ القَلبَ؛
خنده بسیار، دل را مى ‏میرانَد.
(کافى، ج 2، ص 664)

 

حدیث,خندیدن,احادیث


امام باقر سلام الله علیه :
تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فی وَجهِ أخیهِ المُؤمِنِ حَسَنَةٌ
لبخند آدمى به روى برادر مؤمنش، حسنه است.
بحارالأنوار - ج 74 - ص 288. میزان الحکمة ج6 - ص407- ح11133


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : angelfotros
تاریخ : یکشنبه 09 شهریور 1393
همسر و فرزندان امام زمان علیه السلام

 

 

همسر و فرزندان امام زمان علیه السلام

 

امام زمان (ع),ازدواج امام زمان(ع),نظر علما درباره ازدواج حضرت مهدی(ع)

 


این پرسش که آیا امام زمان علیه السلام همسر و فرزند دارد یا خیر، از جمله پرسش هایی است که در جامعه ما بسیار مطرح می شود و در کتاب ها و منابع مطالعاتی موضوع مهدویت هم پاسخ روشنی به آن داده نشده است. گروهی به استناد برخی روایات و قواعد عمومی اسلام معتقدند که امام مهدی علیه السلام ازدواج کرده است و همسر و فرزند دارد.

 

گروهی هم با توجّه به پاره ای دیگر از روایات بر این باورند که آن حضرت همسری اختیار نکرده است. در این جا برای روشن شدن پاسخ این پرسش، به بررسی ادلّه و مستندات این دو گروه می پردازیم.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب
نویسنده : angelfotros
تاریخ : چهارشنبه 05 شهریور 1393
ختمي كه به سرعت اجابت مي شود

ختمي كه به سرعت اجابت مي شود

هر یک از سوره ها برای برآمدن حاجات روزی چهارده بار "هدیه به چهارده معصوم " خوانده شود...

 ختمی  که توصیه شده برای یکبار هم که شده این ختم رو انجام بدین تا سرعت حاجت روائی رو ببینید.

هر یک از سوره ها برای برآمدن حاجات روزی چهارده بار "هدیه به چهارده معصوم " خوانده شود:

 شنبه:سوره مبارکه فتح ،

یکشنبه: سوره مبارکه یس،

دوشنبه:سوره مبارکه واقعه

سه شنبه:سوره مبارکه الرحمن،

چهارشنبه: سوره مبارکه جن،

پنج شنبه : سوره مبارک ملک ،

جمعه :سوره مبارکه سجده.

بدون شک حاجت او برآورده میشود.انشاالله"

باید این تعداد سوره را در هر روز یکجا و بدون حرف زدن ما بینش بخوانید.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : angelfotros
تاریخ : سه‌شنبه 04 شهریور 1393
پاسخ قاطع خداوند به یهودیان در قرآن درباره شبهه(قوم برگزیده بودن یهود)

پاسخ قاطع خداوند به یهودیان در قرآن درباره شبهه(قوم برگزیده بودن یهود)

گروهی از یهودیان و مسیحیان بر این باورند که چون دوستدار خداوندِ سبحان هستند، عذاب نمی‌شوند: (وَ قالَتِ الْیهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاۆُهُ قُلْ فَلِمَ یعَذِّبُکمْ بِذُنُوبِکم ...) (1)

آنان به موازاتِ این ادّعا، بر سه عقیده ی دیگر به قرار زیر هستند:

- «آتش تنها «مسّ و برخوردی» با ما دارد»؛ آن هم، برای ایّامی کم‌شمار و حداکثر هفت یا چهل روز و از سویی دیگر، فقط با گروهِ گوساله‌پرست از یهود، وگرنه دخول در آتش در کار نیست: (وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیاماً مَعْدُودَةً ...)(2)

- «بهشت تنها از آن اهل کتاب است و دیگران از آن سهمی ندارند»: (وَ قالُوا لَنْ یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری ...)(3)

- «نیاکان ما که پیامبر بودند؛ شفاعتمان را بر عهده می‏گیرند.»

پاسخ قرآن به این شبهه، حول دو محورِ اساسی به قرار زیر است:(4)

1 ـ طلبِ دلیل نقلی و عقلی
قرآن کریم چنین پنداری را غیر برهانی و صرف آرزو می‌داند و از یهودیان و مسیحیان ، دلیلِ نقلی طلبیده و می فرماید : آیا بین شما و خداوند قول و قراری بوده و از خداوند عهدی گرفته اید که عذابتان نکند: (... قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً …) (5)

در جایی دیگر خداوند از آنان برهانِ عقلی می‌طلبد و می فرماید که اگر دلیلی برای اثبات ادّعایتان دارید بیاورید: (... تِلْک أَمانِیهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکمْ إِنْ کنْتُمْ صادِقین) (6)

2 ـ ارائه ی دلیلِ عقلی
در پاسخ به این شبهه که «نیاکان ما که پیامبر بودند؛ شفاعتمان را بر عهده می‏گیرند» خداوند می‌فرماید: چنین نیست که قیامت مانند دنیا باشد. یقیناً در قیامت، هیچ‌ یک از شفاعت، فدیه‌پذیری و نصرت نیست (7): (... وَ لا یقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یۆْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ ینْصَرُون) (8) و شفاعت در آن زمان به اذن و اجازه ی پروردگار است.

امّا در برابرِ ادّعایِ محبّتِ یهودیان و مسیحیان نسبت به خداوندِ سبحان: (... نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاۆُه ...) (9) چهار جدال احسن (10) وارد شده است که به ارائه ی راهکارِ عملی با یهودیان و مسیحیان می‌پردازد.

این چهار جدال احسن از این قرارند: (11)
- چرا سخنِ فرستاده ی مرا نمی‌پذیرید؟
خداوندِ سبحان به آنان می‌فرماید: اگر شما محبّ من هستید؛ پس چگونه سخنِ فرستاده ی مرا نمی‌پذیرید و با او دشمنی می‌ورزید؟

محبّ خدا کسی است که دوستدارِ دین و پیکِ خدا و پیروِ رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) باشد: (قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یحْبِبْکمُ اللَّهُ ...) (12)

 - چرا به عهد خویش وفادار نیستید و گناه می‌کنید؟
محبّ خدا بودن دو شرط دارد: حسن فعلی و حسن فاعلی. حسن فعلی، وفا به عهد خویش است و حسن فاعلی، تقواست.

آری وفادار به عهد و اهل ایمان و تقوا، محبوب حق‌اند: (بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقینَ) (13) متّقی محبوب خداست؛ زیرا فضیلتی دارد که دیگران آن را ندارند.
 
- چرا با انجامِ معصیّت، کیفر می‌بینید؟
اگر از احبّا و ابنای خداوند هستید، پس چرا معذّب بوده، مانند دیگران با انجامِ معصیّت، کیفر می‌بینید: (... فَلِمَ یعَذِّبُکمْ بِذُنُوبِکمْ ...) (14) شما هیچ فرقی با دیگران ندارید و اراده و مشیتِ مستقل و نهایی، در اختیار خدای سبحان است؛ او هر کس را بخواهد می‌بخشد یا عذاب می‌کند و هر انسانی در برابر عمل خود مسئول است: (... بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یغْفِرُ لِمَنْ یشاءُ وَ یعَذِّبُ مَنْ یشاءُ وَ لِلَّهِ مُلْک السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَینَهُما وَ إِلَیهِ الْمَصیر) (15)
 
- چرا آرزوی مرگ نمی‌کنید؟
دوست حقیقی، مشتاق لقای دوست خود است. شرطِ صدق در این ادّعای یهودیان و مسیحیان که از اولیاء و دوستان خدایند و نعمت‌های آخرت ویژه ی آن‌هاست؛ تن ‌دادن به لوازم آن و از جمله، آرزوی مرگ است زیرا:

- محبّ و محبوب، علاقمند به دیدار یکدیگرند و راه رسیدن به دیدار خدا مرگ است.

- لازمه ی یقین به متنعّم شدن از نعمت‌های آخرت، حقیر دانستن نعمت‌های دنیا و دل کندن از آن و اشتیاق به آخرت است و راه رسیدن به آن نیز، مردن است.

- پس مرگ را آرزو کنید: (قُلْ یا أَیهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْت ...) (16)، پس چرا شما بیش از همه به دنیا علاقه‌مند و از مرگ گریزانید: (وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ ...) (17) عدم تحقّق چنین آرزویی، از گناهانشان نشأت می‌گیرد: (وَ لَنْ یتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیدیهِمْ ...)

حریص بودن یهود بر حیات ناپایدار مادّی و در نتیجه آلوده شدن آن‌ها به گناه، مانع چنان آرزویی بوده و علّت، هراس آنان از مرگ است: (وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکوا ...) (18) ولی این ترس برایشان سودی ندارد، زیرا بی‌تردید مرگ به سراغ آنان خواهد آمد: (قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیکمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ فَینَبِّئُکمْ بِما کنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (19) و چون محبّت آنان به دنیا از همه بیشتر است؛ گناهانشان نیز بیش از دیگران است.

از این‌رو یهود از مشرکان نیز بدترند؛ زیرا با این که به آخرت معتقد بوده و خود را اهل بهشت می‌پندارند؛ حرص و محبّتشان به دنیا از آنان بیشتر است.

متأسفانه برخی از مسلمانان نیز به باور این که معصومین (علیهم السلام) شفاعت آنان را در آخرت تضمین کرده اند، بی پروا گناه می کنند. اما این باوری اشتباه است و معصومین (علیهم السلام) جز به اذن پروردگار هیچ بنده‌ای را شفاعت نمی کنند.

بارالها بر محمّد و آلش درود فرست و ما عاصیانِ معترف به گناه و پشیمانان از کرده خویش را در زمره ی شفاعت شوندگان قرار بده.

اللّهم صل علی محمدٍ و آل محمّد و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزمان
 
=============================================
پی نوشت ها:
1.      سورهء مبارکه ی مائده، آیه 18.
2.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 80.
3.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه111.
4.      جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج 6، ص 200 و 201.
5.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 80.
6.      همان، آیه 111.
7.    فضل‌الله، سیّد محمّد حسین، تفسیر من وحی القرآن، ج 2، ص 30.
8.    سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 48.
9.    سوره ی مبارکه ی مائده، آیه 18.
10.  یعنی از آن‌چه مورد قبول رقیب و خصم است برای مقابله با وی استفاده شود.
11.  جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج 5، ص 595 و 596.
12.  سوره ی مبارکه ی آل‌عمران، آیه ی 31.
13.  همان، آیه ی 76.
14.  سوره ی مبارکه ی مائده، آیه 18.
15.  همان.
16.  سوره ی مبارکه ی جمعه، آیه 6.
17.  سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 96.
18.  سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 96.
19.  سوره ی مبارکه ی جمعه، آیه 8.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : angelfotros
تاریخ : سه‌شنبه 04 شهریور 1393
حرف هاي خداوند با من بنده

حرف هاي خداوند با من بنده



درد و دل با خدا,راز و نیار با خدا

يک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هيچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبيه نکرد.

مي توانست، اما رسوايم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد.

هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه اي آوردم پذيرفت.

هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.

اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم! وعده هايش را شنيدم اما نپذيرفتم.

چشم هايم را بستم تا خدا را نبينم و گوش هايم را نيز، تا صداي خدا را نشنوم.

من از خدا گريختم بي خبر از آن که خدا با من و در من بود.

مي خواستم کاخ آرزوهايم را آن طور که دلم مي خواهد بسازم

نه آن گونه که خدا مي خواهد. به همين دليل اغلب ساخته هايم ويران شد

و زير خروارها آوار بلا و مصيبت ماندم. من زير ويرانه هاي زندگي دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هيچ کس فريادم را نشنيد و هيچ کس ياريم نکرد. دانستم که نابودي ام حتمي است.

با شرمندگي فرياد زدم خدايا اگر مرا نجات دهي، اگر ويرانه هاي زندگي ام را آباد کني با تو پيمان مي بندم هر چه بگويي همان را انجام دهم. خدايا! نجاتم بده که تمام استخوان هايم زير آوار بلا شکست. در آن زمان خدا تنها کسي بود که حرف هايم را باور کرد ومرا پذيرفت. نمي دانم چگونه اما در کمترين مدت خدا نجاتم داد. از زير آوار زندگي بيرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خداي عزيز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمايم.

  درد و دل با خدا,راز و نیار با خدا,صحبت با خدا

 خدا گفت: هيچ، فقط عشقم را بپذير و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم.

گفتم: خدايا عشقت را بپذيرفتم و از اين لحظه عاشقت هستم. سپس بي آنکه نظر خدا را بپرسم به ساختن کاخ رويايي زندگي ام ادامه دادم.

اوايل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست مي کردم و خدا فوري برايم مهيا مي کرد. از درون خوشحال نبودم.

نمي شد هم عاشق خدا شوم و هم به او بي توجه باشم. از طرفي نمي خواستم در ساختن کاخ آرزوهاي زندگي ام از خدا نظر بخواهم زيرا سليقه خدا را نمي پسنديدم. با خود گفتم اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چيزي در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک مي کند و من از زحمت عشق و عاشقي به خدا راحت مي شوم.

پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا اين که وجودش را کاملاً فراموش کردم. در حين کار اگر چيزي لازم داشتم از

رهگذراني که از کنارم رد مي شدند درخواست کمک مي کردم.

عده اي که خدا را مي ديدند با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ايستاده بود نگاه مي کردند و سري به نشانه تاسف تکان داده و مي گذشتند. اما عده اي ديگر که جز سنگ هاي طلايي قصرم چيزي نمي ديدند به کمکم آمدند تا آنها نيز بهره اي ببرند. در پايان کار همان ها که به کمکم آمده بودند از پشت خنجري زهرآلود بر قلب زندگي ام فرو کردند.

همه اندوخته هايم را يک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمي بر زمين افتادم و فرار آنها را تماشا کردم.

آنها به سرعت از من گريختند همان طور که من از خدا گريختم. هر چه فرياد زدم صدايم را نشنيدند همان طور که من صداي خدا را نشنيدم.

    درد و دل با خدا,راز و نیار با خدا,صحبت با خدا

 من که از همه جا نااميد شده بودم باز خدا را صدا زدم. قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود. گفتم: خدايا! ديدي چگونه مرا غارت کردند و گريختند. انتقام مرا از آنها بگير و کمکم کن که برخيزم.

خدا گفت: تو خود آنها را به زندگي ات فرا خواندي. از کساني کمک خواستي که محتاج تر از هر کسي به کمک بودند.

گفتم: مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غير تو روي آوردم و سزاوار اين تنبيه هستم. اينک با تو پيمان مي بندم که اگر دستم را بگيري و بلندم کني هر چه گويي همان کنم. ديگر تو را فراموش نخواهم کرد.

خدا تنها کسي بود که حرف ها و سوگندهايم را باور کرد. نمي دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره مي توانم روي پاي خود بايستم و به زودي خداي مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گريخته مرا، تنبيه کرد.

گفتم: خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم.

خدا گفت: هيچ، فقط عشقم را بپذير و مرا باور کن و بدان بي آنکه مرا بخواني هميشه در کنار تو هستم.

گفتم: چرا اصرار داري تو را باور کنم و عشقت را بپذيرم.

گفت: اگر مرا باور کني خودت را باور مي کني و اگر عشقم را بپذيري وجودت آکنده از عشق مي شود. آن وقت به آن لذت عظيمي که در جست و جوي آني مي رسي و ديگر نيازي نيست خود را براي ساختن کاخ رويايي به زحمت بيندازي. چيزي نيست که تو نيازمند آن باشي زيرا تو و من يکي مي شويم. بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چيزي بي نيازم. اگر عشقم را بپذيري مي شوي نور، آرامش و بي نياز از هر چيز. 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : angelfotros
تاریخ : سه‌شنبه 04 شهریور 1393
درِ بهشت برای این افراد باز می شود

 


درِ بهشت برای این افراد باز می شود


[تصویر:  2524906_675.jpg]


صبر در آموزه های قرآنی روایی ما جایگاهی ویژه دارد تا جایی که
خداوند با تاکید بر لزوم صبر بندگان، آن را از لوازم رستگاری معرفی می کند و در قرآن می فرماید
خداوند صابران را دوست دارد.

و در آیات 155 تا 157 سوره مبارکه بقره می فرماید:
"وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ*
الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ*
أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ"


و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جان ها و محصولات مى‏ آزماییم
و مژده ده شکیبایان را [همان] کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد مى‏ گویند
ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏ گردیم
بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راه‏یافتگان [هم] خود ایشانند.


از عیسی بن مریم (ع) نقل شده است که فرمود:
تحقیقا شما در نمی یابید آنچه را که دوست می دارید مگر با صبر کردنتان به آنچه ناخوش می دارید.

روایت است که پیامبر (ص) فرمودند:
ای جبرئیل تفسیر صبر چیست؟ عرض کرد:
در سختی و بدحالی صبر کند همانطوری که در گشایش و خوشحالی شادی می کند،
در بی چیزی صبر کند همانطوری که در سلامتی صبر می کند،
نزد خلق از حالش به سبب آنچه بلا به او رسیده شکایت نکند.


امام صادق (ع) نیز فرموده اند:
همانا خداوند عزوجل بر قومی نعمت داد شکر نکردند، برگشت به آنان عذاب شد
و قومی را به مصیبت هایی گرفتار کرد، صبر کردند، برگشت به آنان نعمت شد.


همچنین، ایشان می فرمایند:
صبر از ایمان به منزله سر است از جسد.
هنگامی که سر رفت بدن می رود همچنین آنگاه که صبر رفت، ایمان می رود.


از امیرالمومنین (ع) نیز نقل شده که فرمودند:
ای مردم بر شما باد صبر کردن زیرا دین نیست برای کسی که صبر ندارد.

از موسی بن جعفر (ع) نقل شده که فرمودند:
ای هشام بر اطاعت خدا صبر کن و از نافرمانی خداوند بپرهیز،
جز این نیست که دنیا یک ساعت است آنچه گذشت از آن، برای آن نه لذتی می یابی نه اندوهی
و آنچه نیامده آن را نمی شناسی، پس بر این لحظه که تو در آن هستی صبر کن گویا به آرزویت رسیده ای.


هشام بن حکم از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمودند:
چون روز قیامت شد، گروهی از مردم برخیزند و به در بهشت می آیند و آن را می کوبند،
به آنان گفته می شود: شما کیستید؟ گویند:
ما اهل صبر هستیم، به آنان گفته می شود بر چه صبر کردید؟ گویند:
بر طاعت صبر می کردیم و از نافرمانی خدا صبر می کردیم، خداوند عزوجل می فرماید:
راست گفتند آنها را به بهشت داخل کنید و آن سخن خدای عزوجل است:
"إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَابٍ" (زمر، 10)
بى ‏تردید شکیبایان پاداش خود را بى‏ حساب [و] به تمام خواهند یافت.


از امیرالمومنین (ع) نقل است که فرمودند:
از نعمت های آخرت برخوردار نگردد مگر کسی که بر بلا و گرفتاری دنیا صبر و شکیبایی کند.

امام باقر (ع) نیز می فرمایند:
بهشت با ناگواری ها و صبر احاطه شده، هر کس در دنیا بر ناگواری ها صبر کند به بهشت داخل می شود
و جهنم با لذت ها و شهوت ها احاطه شده، هر کس به نفس خود شهوت و لذت او را بدهد به آتش داخل می شود.


داود نبی به فرزندش سلیمان (ع) فرمودند:
بر تقوای مومن با سه چیز استدلال می شود:
توکل نیکو در آنچه به آن نرسیده و نیکو راضی شدن در آنچه به آن رسیده و
نیکو صبر کردن در آنچه از او فوت شده است.

منابع:
1- بحارالانوار
2- اصول کافی
3- غررالحکم
4- اصول وافی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : angelfotros
تاریخ : شنبه 01 شهریور 1393
راه مخلص بودن

راه مخلص بودن

 




راه مخلص بودن

 

اخلاص،یعنی خالص کردن و اخلاص در عمل و ایمان یعنی اینکه انگیزه اصلی در انجام کارها، بندگی و رضای ذات حق تعالی باشد، نه رضایت غیر او.از مجموعه آیات و روایات می توان به شیوه هایی برای دسترسی به اخلاص دست یافت ازجمله:

1. تقویت ایمان و افزایش معرفت خداوند:

ایمان به خدا و همه صفات او به ویژه صفاتی که شایستگی و دوستی ستایش و پرستش را مختص ذات حق تعالی می کند جایی برای انگیزه شرک، کفر و نفاق، با همه اقسام آنها باقی نمی گذارد؛ شناخت خدا با همه صفات او موجب ایجاد حالت فروتنی و خشوع و خضوع در آدمی می شود و به حالت خوف و رجاء می رسد که مبادا دچار عذاب دنیوی و اخروی و یا محرومیت از دیدار خدا شود، به همین دلیل هر چه معرفت انسان به خدا بیشتر شود توجهش به دیگران کمتر خواهد شد.

2. تفکر در ارزش اخلاص:

اخلاص، فرمان الاهی به همه دین ها [1]؛ نعمت پنهانی خداوند به بنده محبوب خود[2]؛ باعث دیدار پروردگار [3]؛ مایه رهایی از حساب روز قیامت [4]؛موجب بر خورداری از پاداشهای بی پایان اخروی[5] و باعث عدم تصرف شيطان در آدمی است.[6]

3. فکر کردن درباره ضررهای اخلاص نداشتن:

از مجموع روایات[7] درباره آثار ریا و عدم اخلاص بر می آید که:
ریا و عدم اخلاص نوعی کفر، شرک، نفاق ،نیرنگ به خدا، مایه خشم خداوند و باعث عدم قبولی اعمال، شفاعت و اجابت دعا است.

4. یکسان بودن عبادت های آشکار و پنهان:

به گونه ای که نگاههای دیگران تأثیری در چگونگی انجام تمام عبادت های او از جمله نماز و صدقه و ...او نگذارد.

5.بندگی همه جانبه:

پیروی فرمان ذات حق تعالی در همه واجبات، ترک محرمات، انجام مستحبات، ترک مکروهات و حتی در انجام مباحات، نه اینکه مثلاً نماز بگذارد درعین حال حسادت و غیبت هم داشته باشد و همین طور در سایر موارد اعتقادی و عملی دین .

6.احساس عجز و کوتاهی در بندگی:

انسان باید در عین سعی و تلاش در بجا آوردن حق بندگی و اخلاص، همواره اعمال و عبادات خود را در مقابل دریای بیکران لطف و نعمت های الهی، ناقص و ناچیز بداند خود را عاجز از انجام حق بندگی بداند تا بتواند حق بندگی و اخلاص در بندگی را بجا آورد، لذا انبیاء و اولیاء با این که از بالاترین مراتب اخلاص برخوردار بودند در راز و نیاز، خود را عاجزترین فرد در بندگی شایسته ذات حق تعالی می دانستند، نبی خاتم (ص) همواره می فرمود: بندگی شایسته تو را به جا نیاوردیم.[8]

7.دعا:

دعا وسیله ای است برای حل گره ها و دردهای دنیوی و معنوی. بعضی از نیازهای اساسی و ابدی آدمی، جز از راه بندگی و دعا در کنار آن بدست نمی آیند، و چه نیازی بالاتر از اخلاص در بندگی می باشد، لذا امام سجاد (ع) از خداوند عاجزانه خواستار اخلاص در بندگی می باشند و عرض می کند:"خدایا همه این ها (اعمال ما) را از ریای ریاکنندگان خالص بگردان تا احدی را شریک تو قرار ندهیم و جز تو مرادی برنگزینیم."[9]

موانع اخلاص در بندگی:

ورود و رسیدن به اخلاص و مراتب آن موانعی دارد که باید آنها را بر طرف کرد مهمترین آنها عبارتند از : 1.ریاکاری 2. دلبستگی به دنیا، 3. شیطان.

1.ریاکاری:

بزرگترین و خطرناک ترین مانع بر سر راه اخلاص ، ریاکاری و جلب خوش آیندی دیگران است که به منظور، خود ستایی، شهرت طلبی و ریاست طلبی می باشد.
برای مبارزه با این آفت باید توجه داشت که هیچ کس نمی تواند تمام مردم را از خود راضی نگه دارد، علاوه اگر چنین قصدی داشته باشد باید دائما در نگرانی روحی و اضطراب ذهنی به سر ببرد و همیشه به دنبال راهی بگردد که بتواند دیگران را از خود خشنود سازد. بر فرض دسترسی به رضایت دیگران، خوش آیندی دیگران چه سودی به حال او دارد، نفع و ضرر واقعی دست خداوند متعال است.

2.دلبستگی به دنیا:

دلبستگی به دنیا باعث می شود که همه زندگی آدمی و حتی عبادت های او نیز وسیله ای برای دسترسی و برخورداری بیشتر از دنیا باشد.
رفع این دلبستگی نیازمند این است که انسان دنیا شناسی و انسان شناسی کند، بیشتر بدبختی ها و گرفتاری ها و نا آرامی ها بشر برای دستیابی به دنیای زود گذر بوده است، در حالی که از نیازهای واقعی و ضروری خود غافل است.

3.شیطان:

همواره باید توجه داشت که شیطان دشمن قسم خورده انسان است و از هر راهی سعی می کند تا اورا به انحطاط بکشاند و یکی از کید های او این است که ریا، دنیا و هر امر زشت و بدی را برای آدمی محبوب و زیبا جلوه می دهد.[10]
رهایی از مکر شیطان نیاز به معرفت کافی و ایمان و تلاش و مواظبت و مبارزه دائمی باشیطان و همه عوامل شیطانی دارد.با توجه به این نکات و تلاش بسیار و توفیق الهی در راه کسب اخلاص ،انسان آرام آرام به درجات اخلاص خواهد رسید.
تقریبا در تمام کتب اخلاقی به بحث اخلاص، راههای دستیابی به آن و موانع آن پرداخته شده است. ما برای نمونه به چند مورد اشاره می نماییم: کتاب معراج السعاده، ص 486، کیمیای سعادت ج 2، ص 453، چهل حدیث امام خمینی، ص 238، عروة الوثقی، سید محمد کاظم طباطبایی، ج 1، ص 472 و المیزان مرحوم طباطبایی، ذیل آیات،بقره، 264، نساء، 38 و 142،انفال، 47، و ماعون، 6. 

پی نوشتها :

[1] بینه، 5.
[2] حدیث قدس، معراج السعادة، ص 489.
[3] همان.
[4] صافات، 128.
[5] صافات، 39-40.
[6] حجر، 40
[7] مجموع این روایات در کتب اخلاقی ذکر شده، آمده اند.
[8] ما عبدناک حق عبادتک. بحار الانوار، ج 68، ص 23
[9] خلص ذالک کله من رئاء المرائین و سمعة المسمعین لا نشرک فیه احدا دونک و لا نبغی فیه مرادا سواک، دعای شماره 44، صحیفه سجادیه.
[10]لا زینن لهم فی الارض ... حجزم، 39 و آیات و روایات دیگر مربوط به کارهای شیطان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : angelfotros
تاریخ : پنج‌شنبه 30 مرداد 1393
چگونه ثروتمند شويم؟ توصیه هایی از آيت الله بهجت (ره)

چگونه ثروتمند شويم؟ توصیه هایی از آيت الله بهجت (ره)

 چگونه ثروتمند شويم؟

توصيه هاي ثروتمندترين مرد معنوي جهان حضرت آيت الله بهجت (ره)

اهل بيت

به هر اندازه از بيانات اهل بيت دور باشيم از خود ايشان دوريم. 
اهم آداب زيارت اين است که بدانيم بين حيات و ممات معصومين هيچ فرقي وجود ندارد.

امام زمان (عج)

لازم نيست که انسان در پي اين باشد که به خدمت حضرت ولي عصر تشرف حاصل کند بلکه شايد خواندن دو رکعت نماز سپس توسل به ائمه اطهار بهتر از تشرف باشد.
افسوس که همه براي برآورده شدن حاجت شخصي خود به مسجد جمکران مي روند و نمي دانند که خود آن حضرت چه التماس دعايي از آنها دارد که براي تعجيل فرج او دعا کنند.
تا رابطه ما با ولي امر امام زمان (عج) قوي نشود، کار ما درست نخواهد شد و قوت رابطه ما با ولي امر (عج) هم در اصلاح نفس است.
اگر بفرماييد به آن حضرت دسترسي نداريم، جواب اين است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نيستيد؟ او به همين از ما راضي است.

نماز

اين احساس لذت در نماز يک سري مقدمات خارج از نماز دارد و يک سري مقدمات در خود نماز. آنچه پيش از نماز و در خارج از نماز بايد مورد ملاحظه باشد و عمل شود اين است که انسان گناه نکند و قلب را سياه و دل را تيره نکند. معصيت روح را مکدر مي کند و نورانيت دل را مي برد. و در هنگام نماز نيز انسان بايد زنجير و سيمي دور خود بکشد تا غير خدا داخل نشود يعني فکرش را از غير خدا منصرف کند.
معيار اصلي نماز است. اين نماز بالاترين ذکر است، شيرين ترين ذکر است، برترين چيز است. حالا برخي به دنبال ذکرهاي ويژه اي مي گردند که کسي نشنيده باشد. همه چيز تابع نماز است، بايد سعي کنيم اين نماز را حسابي درستش کنيم. البته نماز سلمان فارسي خواندن حالا حالاها کار دارد و نمي توان به اين زودي نماز با حالي همچون سلمان فارسي خواند. وقتي نماز درست شد و با حال گشت انسان آدم شده است. بالاخره محک نماز است.
اگر کسي مقيد باشد نماز را اول وقت بخواند به جايي که بايد برسد خواهد رسيد.
مرحوم استاد ما ميرزا سيد علي آقاي قاضي مي فرمود: اگر کسي نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عاليه نرسد، مرا لعن کند و يا فرمودند: به صورت من تف بيندازد.
کسي که باقي نمازهايش را در اول وقت بخواند خدا او را براي نماز صبح بيدار خواهد کرد.

نماز شب

نماز شب مفتاح توفيقات است.
گوي سبقت را نماز شب خوان ها ربودند مخفيانه!
فضيلت بکاء (گريه) بر سيد الشهداء بالاتر از نماز شب مي باشد.

خودسازي

ائمه فرموده اند: شما خود را اصلاح کنيد ما خودمان به سراغ شما مي آييم.
اگر کسي اهليت داشته باشد يعني طالب معرفت باشد و در طلب، جديت و خلوص داشته باشد، در و ديوار به اذن الله معلمش خواهند بود وگرنه سخن پيغمبر (ص) هم در او اثر نخواهد کرد، چنانکه در ابوجهل اثر نکرد.
هيچ کاري نيست که احتياط در آن پشيماني در پي داشته باشد.
شيطان با شش هزار سال عبادت عاقبتش آن طور شد. آيا ما مي توانيم به خود مغرور شويم؟! به خدا پناه مي بريم!
شکر موجب ازدياد نعمت هاست. و اگر شکر نکرديد خبري از ازدياد نيست. لذا اگر ديديم ازدياد نيست شک نکنيم و بدانيم که شکر نيست.
آنچه مي دانيد عمل کنيد و در آنچه نمي دانيد احتياط کنيد تا روشن شود. و اگر روشن نشد بدانيد که بعض معلومات را زير پا گذارده ايد 
خود را مريض نمي دانيم وگرنه علاج آسان است.
اين مستحبات است که انسان را به جايي مي رساند.
غرض از خلق، عبوديت است وما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون. و حقيقت عبوديت ترک معصيت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
روايت دارد که اسم اعظم در سوره فاتحه متفرق مي باشد. اگر کسي فاتحه را به اين نيت بخواند، مثل اين است که اسم اعظم را هم مي داند. کسي که حاجتي داشته باشد و اسم اعظم را قصد بکند، مي تواند همين فاتحه که اين همه آثار را دارد بخواند. اين به خاطر جامعيت آن است که تلخيص تمام قرآن است....اين سبب مي شود از براي اين که مرده را زنده کند.
«ان لربکم في ايام دهرکم نفحات» در روزهاي عمر شما از سوي پروردگارتان نسيم هايي است. بر اساس اين روايت ممکن است شخصي از راه دعا، حال خوش پيدا کند. و ديگري در نماز و يا به واسطه تلاوت قرآن لذت حضور بيابد و... بنابراين به هر عملي که به واسطه آن و از راه آن حال ما مساعدتر است توجه ما به خدا بيشتر است، بايد به همان بيشتر بپردازيم و خود را با آن به ذکر و مراقبه و توجه به حضرت حق مشغول سازيم.
کي بر طبق مسلمات شرع مانند ترک معاصي، اتيان واجبات و نوافل و قرائت قرآن در جاي خلوت با حضور قلب و... عمل کرده اي تا نتايج آنها را بيابي که حال از ما دستورالعمل براي سير الي الله تعالي مي خواهي؟ و گويا منتظري پيري از پشت کوه قاف بيابد و تو را راهنمايي کند! آيا اين همه مسلمات شرع اطهر کافي نيست؟
ما قرآن و عترت همراهمان هست ولي مي گوييم آقا چيزي بگو که حالم خوب بشود. دارم مي ميرم!
نماز استغفار را که دور رکعت است بخوانيد و من هنوز اين نماز را ترک نکرده ام.
گاهي به مطالب و دستورات روشن و آسان شرعي که مي دانيم عمل نمي کنيم و آن گاه نزد اساتيد معروف اخلاق و تربيت مي رويم و تقاضاي ذکري سنگين تر و مطالبي بالاتر از آن چه لازم داريم مي کنيم. در سطح کلاس اول هستيم و تکليف سال هفتم را مي خواهيم. اين علامت آن است که نمي خواهيم از راه صحيح بالا برويم و به کمالات و درجات عالي معنوي برسيم. اي کاش مي دانستيم صلاح دين و دنياي ما در تمسک به انبيا و اوليا و تمسک به قرآن و عترت است.
استاد تو علم توست. به آنچه مي داني عمل کن، آنچه را که نمي داني کفايت مي شوي.
آقاي بهجت در پاسخ به کسي که در خواست برگزاري کلاس درس اخلاق داشت، چنين فرمود: کو عمل کننده !؟ کو عمل کننده آقا؟! يک چيزي به شما بگويم که هر جا برويد اين است و جز اين نيست، برويد گناه نکنيد.
اگر به آنچه مي دانيد عمل کنيد و معلومات را زير پا نگذاريد اين تمام عرفان است.
اگر انسان راستي راستي براي مومنين و مومنات دعا کند و براي خودش دعا نکند، ملک براي او دعا مي کند اگر کسي براي خودش دعا بکند ممکن است به دليل موانع و نبودن شرايط دعا به اجابت نرسد ولي اگر ملک دعا بکند در دعاي او شرايط لحاظ نمي شود و موانع نيست و حتماً به اجابت مي رسد.
آقا در پاسخ به سوالي که چرا در مسير بندگي هميشه در جا مي زنيم، فرمود: براي اين که انسان هميشه استغفار بکند.
بزرگان براي اسلام زحمات بسيار کشيده اند ولي هر کدام از راه خاصي افراد را به سوي خدا مي برند. ولي من هم راهم اين است که دستورالعمل فقط در يک چيز جمع شده. در يک کلمه خيلي کوچک. خيلي کوچک. و آن ترک گناه است. ولي فکر نکن ترک گناه چيز ساده اي است. گاه خيلي مشکل است و تمام دستورات خودشان بعداً مي آيد. ترک گناه مثل چشمه اي است که همه چيز را خود به دنبال دارد. شما گناه را ترک کنيد دستورات بعدي و عبادات ديگر خود به خود به سمت شما مي آيد. خيال مي کنيم خيلي چيزها گناه نيست وحال آن که نگاه تند به مطيع و نگاه محبت آميز به عاصي است که شايد ما گناه نشماريم. تا مي توانيد گناه نکنيد. اگر احياناً گناهي مرتکب شديد، سعي کنيد گناهي که در آن حق الناس است نباشد. اگر گناهي مرتکب شديد که در آن حق الناس است، سعي کنيد در همين دنيا آن را تسويه کنيد.
اگر کسي هدف خلقت انسان را بفهمد بسيار برايش شيرين و آرزومند است که 70 بار زنده شود و دوباره شهيد شود. لذتي دارد.
شخصي که تازه وارد حوزه علميه قم شده بود مي گويد: خدمت آيت الله بهجت رفتم و گفتم: تازه براي تحصيل علوم دين وارد حوزه شده ام چه کار کنم که طلبه موفقي باشم؟ ايشان براي لحظه اي سرش را پايين انداخته تأملي کرده و بعد فرموده بودند: طلبه و غيرطلبه فرقي ندارد. مهم اين است که معصيت نشود.

چون کوي دوست هست

نويسنده: حسن طاهري

سلام عليه يوم يموت

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود

آنچنان مهر توام در دل و جان جاي گرفت 
که اگر سر برود از دل و از جان نرود

سالي نگذشته بود که به اشارت و رهنمود او در طلب علم دين گام نهاده بودم. درست چهار ماه گذشته از بهار 1374 در نخستين روزهاي تيرماه و گرماي سخت عصر جمعه قم، کمتر کسي را در کوچه و خيابان مي يافتي و من که از بحث صمديه، باز مي گشتم، از مدرسه به سمت کوچه ارک راهي بودم. از کوچه ارک که پاي در خيابان ارم گذاشتم، ايشان بود و در کنارشان طلبه اي که مي شناختمش. هر دو وارد کوچه ارک شدند و من نيز به آنان پيوستم. تنهاي تنها و در خلوتي سه نفره. طلبه پرسش هايش را گفت و پاسخي شنفت و رفت. و من ماندم و وجود نوراني مردي که تصور تنها بودن با او را هيچ گاه نداشتم. سرشار بودم از شوق؛ آنچنان که به طرب آمده باشم. گويا سال ها بود که مي شناسدم. همچون پدري مهربان، سرشار از تبسم و مهر و صميميت، عصا به دست، عمامه اي ساده، لباسي تميز و قديمي و شالي بافتني بر کمر بسته، آهسته مي رفت. سخنم را کامل مي شنيد و چون سخن مي گفت به رسم ادب مي ايستاد و پاسخ را مي فرمود.
پرسيدم: « حضرت استاد! کسب علم و معرفت آن چنان هم که مي گويند، آسان و کوتاه نيست. چه بايد کرد؟» تبسم فرمود و گفت: « عزيزم! راه کوتاه و بار را سبک کنيد. سبک بار باشيد، تا آسوده راه رويد. مسافت طولاني است و سخت و دشوار. بار سنگين شما را باز مي دارد از ادامه راه. بارتان را کم کنيد. گناه نکنيد و از معصيت دوري جوييد تا بار سبک شود و مسافت کوتاه. براي کم کردن بار، گناه نکنيد.!»
عصايش را حرکت داد و به راه افتاد و من در پي ايشان باز پرسيدم: « حضرت استاد! چه بسيارند جوانان مشتاقي که به انسان رجوع مي کنند. براي ترويج معنويت و امور ديني و بالا بردن سطح بهره وري و باردهي معنوي به آن ها چه کنيم؟» دوباره ايستادند و بانشاط و صميميتي بيشتر، دستشان را جلو آوردند و فرمودند: « با دست پر جلو رويد. خودتان را که اصلاح کنيد، دستانتان پر خواهد بود .با دست پر حرکت کنيد. مطمئن باشيد، مؤثر خواهيد بود. خودتان را که اصطلاح کنيد، ديگران به شما روي مي آورند و به سمت شما مي آيند. باز هم مي گويم، راه را طولاني نکنيد؛ مسافت را کوتاه و بار را سبک کنيد!»
و اين جملات کوتاه را که مي نگارم، ايشان برايم به تفصيل مي فرمود؛ با شاهد مثال، شعر و حديث و آيه، قصه و حکايت و حادثه. آن چنان که بند بند آن در تمام وجودم حک مي شدند دوباره پرسيدم: « کدام يک از اساتيد اخلاق بهترند؟ و در اين راه چه بايد کرد؟» و دوباره تبسم ايشان بود که شکفت. شايد به ناپختگي و ناداني من که از استاد کامل معرفت و عشق چنين پرسشي مي نمودم. آب در کوزه و من تشنه لبان گرد جهان مي گشتم. سپس با خنده اي پدرانه فرمود: « عزيز! اين ها ملاک نيست. خيلي از افراد به دنبال استاد و معلم اخلاق مي روند. اما به همان چيزي که مي دانند، عمل نمي کنند. در آغاز کار بسياري هستند که تشنه معرفت و اخلاق هستند.
به ظاهر تشنه اند، اما ممکن است همان شيداي تشنه لب، استاد خود را به قتل برساند؛ همچون ابن ملجم که شاگرد اميرالمؤمنين (ع) بود. بايد مجاهده با نفس را کامل کنيد، سپس به اين مرحله برسيد. «لنهدينهم سبلنا» بايد حاصل شود. اگر ديديد هدايت در مسير خدا به دست نيامده بدانيد که مجاهده تان ناقص بوده. مجاهده را کامل کنيد، يقين بدانيد که خداوند همه امور را اصلاح خواهد فرمود. هدايت خداوند در صورتي کامل و تمام مي شود که مجاهده شما کامل باشد.»
ايشان مي گفت و من مي شنفتم؛ جمله نوراني اش را . به منزل ايشان که رسيديم، دستان فرتوتشان را به دو دست گرفتم و لب بر آنان نهادم با تمام وجود. با خويش مي خواندم مصرعي را که بارها از ايشان شنفته بودم: « در خانه اگر کس است، يک حرف بس است» و حال آن که در آن دقايق، حرف ها به من فرمود. از آن عصر به يادماندني، شبي چند نگذشته بود که در بازگشت از نماز عشاء در پي ايشان دوان دوان شدم؛ در عطش نوشيدن جرعه اي ديگر از کلامش. اين بار پرسشي را که در ادامه زيارت آن عصر در ذهنم ايجاد شده بود، بازگفتم: « حضرت استاد! براي کامل کردن مجاهده و کسب توفيق خدمت به اسلام، لذت عبادت و انسان شدن، آسان ترين راه و کليد چيست؟» همچون پيش ايستاد و اين بار با قاطعيت، دقيقاً چنين فرمود: « نماز شب، نماز شب، نماز شب! نماز شب کليد توفقيات روز است.»

گويي از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود 
بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت

صبر است مرا چاره هجران صبر! ديگر چه جاي شکايت و اشک و شراره آه؟! با کسي که پاي در عقال عقل، بسته نام و ننگ و فريب است، چه جاي شرح فراق و داغ تو؟! «فراق يار نه آن مي کند که بتوان گفت: با تو لحظه اي از لحظات بودن، آرزوي ديرينه. ساکنان سختي کشيده معرفت است. هر کسي را که راه نيست بر حلقه مستان خراباتي! عاقلان، خرابي خرابات را مي نگرند و شيدايان، آبادي خراب آباد دل. فهم اين جمله که داند

«ساخت ما را هم او که مي پنداشت 
به يکي جرعه اش خراب شديم»

(محمود سنجري)
تنها ماييم که دير رسيده بر قافله معرفت تو، انگشت حسرت به لب، مي خوانيم که «نشان يار سفر کرده از که پرسم باز» دلخوش به آنيم که با قافله مطيعان خدا و رسول و وارثان انبيا و صديقين و شهدا و صالحان، آشناييم و سربلنديم که رفيق و هم نشين آنان، هرچند دورادور و پاي در گل و مانده در دام نام و نان! اگرچه «زبان خامه ندارد، سر بيان فراق»، ليک خرسنديم به دوستي با دوستان بهترين دوستان خدا و پيوستگي با کريمه نور که فرمود: « و من يطع الله و الرسول فاولئک مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين والشهداء و الصالحين و حسن اولئک رفيقاً» (نساء / 69)
داغ دل ما را چه شفا و مرهمي است، جز به اين اميد که شادان و خرامان به حريم آسمانيان در زمزمه با امام غايب از ديده، چنين پر کشيدي اي آسماني مرد!
کنون که وجود ايشان در جوار رحمت حق آرميده و بانگ الرحيل فرموده شنوايان و بينايان اهل راز، اين خطاب حق را مي شنوند و مي بينند: « و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا» سوره مريم / آيه 15.
منبع: نشريه ديدار آشنا شماره 104

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : angelfotros
تاریخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393
داستانهاى زیبایی از بسم الله الرحمن الرحیم

داستانهاى زیبایی از بسم الله الرحمن الرحیم


روى بسته اى بسم الله الرحمن الرحیم نوشته شده بود.
رئیس گروهى از دزدان ، قافله اى را غارت نمود، در میان آنها شخصى بسته اى پارچه داشت که جمله ((بسم الله الرحمن الرحیم )) نوشته و روى آن گذاشته بود ((در بین تجار سابق براى محفوظ ماندن اموالشان از دست راهزنان این عمل مرسوم بود)) فورا به افرادش دستور داد که این اموال را به صاحبانش برگردانید، چونکه ما دزد اموال مردم هستیم نه دزد عقیده آنها، زیرا اگر به آن نوشته ترتیب اثر ندهیم آنها بى اعتقاد خواهند شد.
لازم به تذکر است که یکى از اساتید مى گفت : سر کرده دزدان فوق الذکر ((فضیل عیاض )) بوده است . شاید به خاطر همین عمل بود که خداوند او را هدایت نمود و او توبه کرد و از عارفان گردید.

هر کس که مطیع حق تعالى گردد   با رتبه و با مقام والا گردد
هر کس که مجاهدت کند در ره دوست   پیروز و سرفراز و مصفا گردد
هر کس که کند پیشینه خود ظلم و ستم   سرکوب و ذلیل و خوار و رسوا گردد
کن صبر به مشکلات و غمها امروز   تا مایه دل شادى فردا گردد
در علم و عمل بکوش تا شامل تو   الطاف خداى فرد یکتا گردد

یا رسول الله امت شما شش خصلت دارند
روزى پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) از راهى مى گذشت ، شیطان را دید که خیلى ضعیف و لاغر شده ، از او پرسید؛ چرا این قدر ضعیف گشته اى ؟
شیطان گفت : یا رسول الله ؛ از دست امت شما رنج مى برم و در زحمت هستم .
پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم )فرمودند: مگر امت من با تو چه مى کنند که رنج مى برى ؟ شیطان گفت : چون که آنها شش خصلت دارند که من نمى توانم این شش خصلت را در آنها ببینم .
1. هر کجا به هم مى رسند، سلام مى کنند.
2. با هم مصافحه مى کنند.
3. براى هر کارى که مى خواهند انجام دهند در آن انشاء الله مى گویند.
4. استغفار مى کنند و با گفتن این جمله سعى و تلاش مرا باطل مى کنند.
5. هر وقت نام مبارک شما را مى شنوند بر شما صلوات مى فرستند.
6. در ابتداى هر کارى که مى خواهند انجام دهند قبل از شروع به آن کار ((بسم الله الرحمن الرحیم )) مى گویند.

بر طاعت حق قیام مى باید کرد   بر جامعه احترام مى باید کرد
در محفل دوستان چو وارد گردى   اول ز ادب سلام مى باید کرد
پیامبر (ص ) ما گرفت سبقت به سلام   خوش پیروى از امام مى باید کرد
تو منتظر سلام ز چه اى   زائل همه فکر خام مى باید کرد
اینجا سلام فیض و رحمت آرد   تحصیل ز فیض عام مى باید کرد
اینجا سخن از بزرگ و کوچک نبود   صهباى ادب بجام مى باید کرد
هر کس متواضع است محبوب همه است   بر فعل خوش اهتمام مى باید کرد
هر کس متکبر است شیطان صفت است   پرهیز از این مرام مى باید کرد
اخلاق نکو شیوه انسان باشد   بر علم ، عمل مدام مى باید کرد
قارى متواضع است و افتاده چو خاک   پایان دگر این کلام مى باید کرد

به من گفت بگو بسم الله الرحمن الرحیم تا بلند شوى
روزى خانمى مسیحى دختر فلجى را از لبنان به سوریه آورد، زیرا دکترهاى لبنان او را جواب کرده بودند.
زن با دختر مریضش نزدیک حرم با عظمت حضرت رقیه (علیها السلام ) منزل مى گیرد، تا در آنجا براى معالجه فرزندش به دکتر دمشقى مراجعه کند، تا اینکه روز عاشورا فرا مى رسد و او مى بیند مردم دسته دسته به طرف محلى که حرم مطهر حضرت رقیه آنجا است مى روند.
از مردم شام مى پرسد اینجا چه خبر است ؟
مى گویند: اینجا حرم دختر امام حسین (علیه السلام ) است ، او نیز دختر مریضش را در منزل تنها گذاشته درب اتاق را مى بندد و به حرم حضرت مى رود، متوسل به حضرت رقیه (علیها السلام ) مى شود و گریه مى کند، به حدى گریه مى کند که غش مى کند و بى هوش مى افتد، در آن حال کسى به او مى گوید: بلند شو برو منزل ، دخترت تنها است و خداوند او را شفا داده است ، برخاسته و به طرف منزل حرکت مى کند و میرود و درب منزل را مى زند مى بیند دخترش درب را باز مى کند!
وقتى مادر جویاى وضع دخترش مى شود و احوال او را مى پرسد، دختر در جواب مادر مى گوید: وقتى شما رفتید، دخترى به نام رقیه (علیها السلام ) وارد اتاق شده و به من گفت : بلند شو تا با هم بازى کنیم ، آن دختر به من گفت : بگو ((بسم الله الرحمن الرحیم )) تا بلند شوى ، و سپس دستم را گرفت و من بلند شدم ، دیدم تمام بدنم سالم است ، او داشت با من صحبت مى کرد که شما در زدید.
او به من گفت مادرت آمد، سرانجام مادر مسیحى با دیدن این کرامت از دختر امام حسین (علیه السلام ) مسلمان شد.

در محضرت در این حرم باصفاى دوست   چشم امید خلق به این قبر انور است
عشاق این حرم ، همه دارند آرزو   تا این سعادت بهر کدامین مقدر است
زین درگه هیچ کس نگردید ناامید   زیرا رقیه شافع پر مهر محشر است

على (علیه السلام ) را در خواب دید
علامه حسن زاده آملى فرمودند: عالم جلیل ((سید جلیل فرزند محسن 1176 - 1256 ه - ق از احفاد و نوه هاى امام زین العابدین على بن الحسین (علیه السلام ) که مقبره اش در ((خوى )) مزار عموم است در یکى از شبها جد بزرگوارش حضرت على (علیه السلام ) را در خواب دید و به آن حضرت از کند فهمى خود گلایه نمود.
حضرت به وى فرمودند: بسم الله الرحمن الرحیم ، پس از اینکه بسم الله از مقام ولایت به وى تلقین شد و از خواب برخاست مى دانست آنچه را باید بداند.

اى حیدر شهسوار وقت مددست   اى زبده هشت و چار وقت مددست
من عاجزم از جهان و دشمن بسیار   اى صاحب ذوالفقار وقت مددست

یکى از آثار و برکات ذکر و تلاوت نام خدا
مردم شب و روز، در خلوت و در جلوت ، در کوچه و بازار و خیابان و... به خاطر ایمنى از شر شیطان با نام خدا بسم الله الرحمن الرحیم بر دل سیاه شیطان لعنت فرستاده ، ابلیس لعین را از خود دور مى کنند و این یکى از آثار و برکات ذکر و تلاوت نام خدا و اسامى مقدس و امور با قداست است که موجب ایمنى انسان از پلیدى و گزند اهریمن مى باشد.
نبى اکرم محمد (صلى الله علیه وآله ) مى فرمایند:
بر هر دلى شیطانى نشسته ، وقتى اسم خدا برده میشود شیطان دور مى شود و انسان از گزند او در امان است و هنگامى که ذکر خدا فراموش و ترک شد، شیطان او را در دام خود اسیر کرده و به کارهاى زشت جذب مى نماید.

بنام آنکه خالق بر جهان است   که او عالم به اسرار جهان است
بر اهل یقین باشد هویدا   نمى باشد نهان و او عیان است

هیچ دستورى در قرآن بى بسم الله نیست
یکى از اصحاب راجع به بسم الله الرحمن الرحیم از رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) پرسید. حضرت فرمودند: ((بسم الله )) نامى از نامهاى خداوند و با نام اعظم نزدیک است .
امام صادق (علیه السلام ) فرمودند: ((بسم الله )) کلید کتاب خدا است مثل کلید درها، همانگونه که هیچ در بى کلید نیست هیچ دستورى در قرآن هم بى بسم الله نیست .
نام خداوند بر صفت کمال است ، و با عزت و جلال ، و با لطف و با جمال و با فضل و با نوال است .
جود و سخاوت خداوند براى دلها، کرامت است .
شهود او جان ها را ولایت نا دریافته در عیان و شیرین در حکایت است .
اگر خداوند یکى را عنایت کند همه را کفایت کند.
سوره توبه سوره کیفر است بدین دلیل بسم الله ندارد.

بنام خدایى که بخشنده اوست   همه فانى و ذات پاینده اوست
عطا کرد آئین و ایمان به ما   گرامى کتابى چو قرآن به ما
کتابى که ما را به حق رهبر است   کتابى که قانون پیغمبر است
رهاننده ما را ز اعمال زشت   کلید در بوستان بهشت
به راه تو این آسمانى کتاب   چراغى است روشن تر از آفتاب
ببخشد به جان و دلت روشنى   بگیرد ز تو خوى اهریمنى
ز قرآن نبى شد تو را راهنماى   چه حکم محمد چه حکم خداى
به قرآن گرا تا شوى رستگار   که قرآن بود وحى پروردگار
اگر رهبر خلق قرآن بدى   سراسر جهان چون گلستان بدى

((عباس شهرى ))
دوازده سفارش پیامبر (ص ) به على (علیه السلام )
رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم )در وصیت هایى که به على (علیه السلام ) نمودند مى فرمایند: اى على : دوازده چیز را سزاوار است بر سر سفره رعایت کنند:
1- شناختن غذا ((حلال یا حرام ))
2- بسم الله گفتن
3- شکر خدا
4- رضایت به تقدیر ((الهى ))
5- بر پاى چپ تکیه کردن
6- با سه انگشت خوردن
7- از دم دست خوردن
8 - لیسیدن انگشت
9- لقمه کوچک برداشتن
10-خوب جویدن
11- به این و آن کم نگاه کردن
12- شستن هر دو دست .

بنام خالق ارض و سماوات   بنام آنکه زو باشد عنایات
خداوندى که رحمن و رحیم است   به بیند هر کس او را ز آیات

آغاز سخن اینان سه نام از نامهاى مقدس خدا بود
دعایى که اولش ((بسم الله الرحمن الرحیم )) باشد رد نمى شود، ((البته در صورت وجود شرائط)) امت من در قیامت وارد شوند و بسم الله بر زبان رانند ((یعنى زبانشان به ذکر شریف خداوند گویا است )) گویند: حسنات امت محمد(صلى الله علیه و آله و سلم )چنین سنگین است ؟ پیغمبران جواب مى دهند: آغاز سخن اینان سه نام از نامهاى مقدس خدا بود ((یعنى : الله ، رحمن و رحیم )) که اگر آنها را در کفه اى بگذارند و گناهان مردم را در کفه دیگر این کفه سنگین تر مى باشد.

اسرار نهان را نتوانم به کسان گفت   و آن راز نباید که به هر پیر و جوان گفت
عالم به همه سر و خفیات تویى تو   جز تو نتوان بر کس دیگر به عیان گفت

پنج دستور العمل از امام حسن عسکرى (علیه السلام )
امام یازدهم امام حسن عسکرى (علیه السلام ) فرمودند: علامات مومن پنج چیز است .
1- پنجاه و یک رکعت نماز بجا آوردن ، که مراد هفده رکعت نمازهاى یومیه در پنج وقت ((صبح و ظهر و عصر مغرب و عشاء)) و سى و چهار رکعت نمازهاى نافله همه اش دو رکعتى است 8 رکعت نافله ظهر قبل از نماز ظهر و 8 رکعت نافله عصر قبل از نماز عصر و 4 رکعت نافله مغرب بعد از نماز مغرب و دو رکعت نماز نشسته بعد از نماز عشاء که دو رکعت نشسته بجاى یک رکعت ایستاده که معروف به نماز و تیره است و یازده رکعت نماز شب که دو رکعت آخر آن نماز شفع و یک رکعت نماز وتر است و دو رکعت نافله صبح قبل از نماز صبح است .
2- زیارت اربعین امام حسین (علیه السلام )
3- انگشتر در دست راست کردن
4- پیشانى را در سجده بر خاک گذاشتن
5 - بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن .

اى خالق ذوالجلال و رحمن و رحیم   دورم بنما ز شر شیطان رجیم
از چشمه فیض خویش سیرابم کن   من عاصیم و تویى خداوند کریم

امام صادق (علیه السلام ) فرمودند: بسم الله تاج سوره ها است
بسم الله الرحمن الرحیم
بانام و یارى خداى بخشنده و مهربان شروع مى کنیم ؛ خدایى که لطفش به همه است ، مهرش همگانى و همیشگى است .
دیگران یا لطفى ندارند، یا همیشه ندارند، یا به همه ندارند، یا هدفشان مهربانى نیست ، ولى خداوند، حتى آفریدنش بر اساس لطف و مهربانى است : ((الا من رحم ربى و لذلک خلقهم ))
اگر برخى مشمول رحمت پروردگار نمى شوند، بستگى به خودشان دارد. اگر آب دریا، به توپ نفوذ نکرد، دریا تقصیرى ندارد، توپ در بسته است .
اگر نور خورشید، از دیوارى عبور نکرده بخاطر عدم قابلیت دیوار است نه نور.
رحمت الهى گسترده است ، ولى گاهى کسانى با کار و فکر باطل خود، رحمت را به روى خود مى بندند.
بسم الله در اول هر کار، رمز عشق به خدا و توکل بر او و استمداد از او وابستگى به اوست . بسم الله ، چنگ زدن و اعتصام ، به نام الهام بخش ‍ خداوند، و گریز از وسوسه هاى شیطان است .
بسم الله ، در راس تمام کتابهاى آسمانى بوده و پیامبران نیز شروع کارشان به نام الله بوده ، این کار انسان را در پناه و حفاظت خدا مى دهد و آنکه به خدا پناهنده شود، به راه مستقیم رهنمون مى شود.
((و من یعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقیم )) 
بسم الله ، نشان بندگى خدا و وابستگى به اوست ، یعنى اینکه : خدایا، تو را فراموش نکرده ام ، هر کارم را با نام تو آغاز مى کنم و خود را بیمه مى سازم و به کمک تو شیطان را فرارى مى دهم .
امام صادق (علیه السلام ) فرمودند: بسم الله تاج سوره ها است و نشان امان و رحمت است و در اول سوره برائت که بسم الله نیامد، چون برائت و بیزارى از کفار است و این نباید با رحمت باشد.

الهى رحمتت را شاملم کن   سرا پا عیب و نقصم کاملم کن
منم غافل خدایا آگهم ساز   منم جاهل خدایا عاقلم کن

((مؤ ید))
بسم الله خدایا گمشده ما را برگردان
معلى ابن خنیس گفت شبى بارانى حضرت صادق (علیه السلام ) از منزل به قصد سایه بان بنى ساعده بیرون شد، من نیز از پى ایشان رفتم دیدم چیزى در راه گم کرده مى فرمایند بسم الله خدایا گمشده ما را برگردان . من جلو رفته ، سلام کردم .
حضرت فرمودند: معلى با دستت جستجو کن هر چه پیدا کردى به من بده وقتى دست کشیدم دیدم نان روى زمین افتاده هر چه یافتم به ایشان تقدیم کردم مشاهده نمودم انبانى از نان برداشته ، عرض کردم آقا اجازه بدهید من بردارم .
حضرت فرمودند: نه من باید بردارم ولى بیا با هم برویم .
معلى گفت : آمدیم تا به ظله بنى ساعده رسیدیم ، دیدیم عده اى در خواب هستند، شروع کرد براى هر نفر یک یا دو نان زیر جامه اش پنهان مى کرد تا براى همه گذاشت ، بعد برگشتیم .
عرض کردم آقا فدایت شوم اینها عارف به امام هستند؟
حضرت فرمودند: اگر اینها امام شناس بودند هر چه داشتیم با آنها مى خوردیم حتى نمک را هم با هم تقسیم مى کردیم .

اى صادق خاندان یاسین   اى جان جهان و مفخر دین
اى از تو بلند کاخ عرفان   شاد زنده ز کوشش تو قرآن

اول کتابچه نوشته بود بسم الله الرحمن الرحیم
ابومسیح گفت : مردى نیکوکار در محله ما بود که شعر کمیت را روایت مى کرد همان قصیده هاشمیات ((که معروف است )) را از خود کمیت شنیده بود و وارد به آن شعر بود، مدت چند سال آن شعر را ترک کرد و خواندن و روایت کردن ((اشعار کمیت )) را حلال نمى شمرد.
بعد از این مدت دو مرتبه شروع کرد، بروایت کردن شعر کمیت به او گفتند: چه شد تو که مدتها بود این شعر را روایت نمى کردى ؟
گفت : صحیح است اما خوابى دیدم که مرا وادار بروایت نمودن آن شعر کرد.
پرسیدند چه خواب دیدى .
گفت : در خواب دیدم قیامت برپا شده ، مثل اینکه من در محشر هستم ، یک کتابچه اى به دست من دادند آنرا باز کردم ، در اولش نوشته بود: ((بسم الله الرحمن الرحیم )) نام کسانى که وارد بهشت مى شوند از دوستان على بن ابیطالب (علیه السلام ) در خط اول اسمهایى را دیدم که نمى شناختم ، در خط دوم نیز همینطور، به خط سوم و چهارم نگاه کردم ، ناگاه چشمم بنام کمیت افتاد این جریان باعث شد که شعر او را دو مرتبه روایت کنم .

اى صاحب ایوان طه : ادرکنى   اى ساقى کوثر از وفا ادرکنى
میزان عمل تویى به روز میعاد   اى وارث ختم الانبیاء ادرکنى

((سین )) سنا و والائى اوست
از امیر المؤ منین على (علیه السلام ) روایت شده که فرمودند:
آنچه در همه قرآن هست در سوره فاتحه هست ، و هر آنچه که در سوره فاتحه هست در ((بسم الله الرحمن الرحیم )) هست و آنچه که در بسم الله الرحمن الرحیم هست و در باء بسم الله هست و آنچه که در باء هست در نقطه باء هست و من نقطه زیر باء بسم الله هستم .
و در اخبار آمده است که به ((باء)) وجود هستى ظاهر گشت و به نقطه زیر باء، عابد از معبود تمیز و تشخیص داده شد.
و در خبر دیگر آمده که ((باء)) بهاء و روشنى خداوندى و ((سین )) سناء و والائى او است و ((میم )) مجد و بزرگوارى بارى تعالى است .

یا رب به خدائیت تو سرمستم کن   انگشتر معرفت تو بر دستم کن
دست من افتاده ز احسان برگیر   از جام ولایت على مستم کن

مرا از معناى بسم الله الرحمن الرحیم خبر دهید
مردى خدمت على (علیه السلام ) آمد و گفت : اى امیر المومنین مرا از معناى بسم الله الرحمن الرحیم خبر ده .
امام (علیه السلام ) فرمودند: الله عظیم ترین اسم از اسماء خداوند است ، که غیر او نمیتواند این اسم را بر خود نهد و هیچ مخلوق و آفریده اى را نمى توان بآن نامید.
آن مرد گفت : تفسیر ((الله )) چیست ؟
حضرت فرمودند: الله یعنى آن کسى که در هنگام گرفتاریها و حوائج هر مخلوقى رو سوى او مى کند و آنگاه که امید انسان از همه جا قطع و هرسببى را سواى او بى ثمر مى بیند باو توجه مى کند و دست نیاز بسوى او دراز مى نماید.

یارب گره گشا که شده سخت کارها   بنما عنایتى که فتادست بار ما
ما رو سیاه جرم و گناهیم و معصیت   بنما تو چاره اى که شود بخت یار ما

کلید قفلهاى آسمانها بسم الله است
ابن عباس از عبدالله ابن سلام هزار سوال از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) کرد یکى از هزار سوال این بود.
اخبرنى عن السموات اءلها ابواب ، قال نعم لها ابواب و هى مغلقه و لها مفاتیح و هى مخزونه ، قال صدقت یا محمد(صلى الله علیه و آله و سلم )فاءخبرنى عن ابواب السماء ما هى قال ذهب ، قال فما اقفالها- قال من نور، قال فما مفاتیحها، قال بسم الله العظیم ابن سلام ((یهودى )) حضور رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم )عرضه داشت یا محمد(صلى الله علیه و آله و سلم )مراخبر ده از آسمانها که آیا براى آنها درهائى هست .
حضرت فرمودند: آرى براى آنها درهائى است و آن درها بسته است و براى گشودن آنها کلیدهائى است مخزونه .
ابن سلام گفت : درست گفتى ! یا محمد(صلى الله علیه و آله و سلم )مرا از درهاى آسمان خبر ده که از چیست . حضرت فرمودند: طلااست .
ابن سلام گفت : قفل هاى آنها چیست ؟
حضرت فرمودند: از نور.
ابن سلام گفت کلید آن قفلها چیست ؟
حضرت فرمودند: بسم الله العظیم ، یعنى نام بزرگ خدا.
در داستان قبل على (علیه السلام ) فرمودند الله عظیم ترین اسم از اسماء خداوند است .

توئى توئى خداى من   بسوى تو دعاى من
تو اى من ثناى من   به توست التجاى من

کلمه ((بسم )) اشاره به نبوت و ولایت است
مرحوم شیخ حسن على اصفهانى مى فرماید: اى عزیز بدان که در بسم الله نکاتى است که باید به آن توجه داشت
اول : آنکه مرا از ((ذکر)) در آیه شریفه اذا ذکرت ربک فى القرآن وحده ولوا على ادبار هم نفورا و آنگاه که در این قرآن خدایت رابه یکتائى یاد کنى آنان پشت نموده و از آن بگریزند.
این آیه ((بسم الله )) است زیرا که اسم ((الله )) اسمى است که جامع جمیع صفات کمال است ، و وحدت از آن اوست
دوم : آنکه ((بسم الله )) نوزده حرف است و عدد واحد به حساب جمل نوزده است و معنى واحد همان ((وحده )) است
سوم : آنکه کلمه ((بسم )) مشتمل حرف ((ب )) و ((س )) و ((م )) است عدد حروف ((ب )) و ((م )) 92 است و عدد اسم محمد (صلى الله علیه و آله )نیز 92 مى باشد، زیرا عدد ملفوظى است . ((م )) 90 و ((ب )) 2 است .
عدد ملفوظى ((س )) 120 و عدد اسم على (علیه السلام ) وقتى که با یاء مشدد خوانده شود نیز 120 است و به این ترتیب کلمه ((بسم )) اشاره به مقام ((نبوت )) و ((ولایت )) دارد.

غیر ذات تو مراد دلبر و دلدارى نیست   جز رضاى تو و مخلوق توام کارى نیست
عاقبت کار چو بر دست و ید قدرت تو است   به جز از لطف توام یاور و غمخوارى نیست

خداوند سه اسم را به منظور استعانت در امور به ما عطا فرموده
وقتى مى گوئیم بسم الله الرحمن الرحیم معنایش آنست که به منظور عبادت و بندگى حق ، از اسم او که ((الله )) و ((رحمن )) و ((رحیم )) است ، استعانت مى جوئیم ، در اینکه ((الله )) اسم اعظم خداوند است ، شبهه نیست . حضرت صادق (علیه السلام ) در حدیث خلق السماء مى فرماید: ((فاظهر ثلثه منها لفافه الخلق الیها))
یعنى : چون دید بندگان بدون استعانت از او نمى توانند کارى انجام دهند، سه اسم از اسماء خود را ظاهر ساخت .
حضرت صادق (علیه السلام ) سپس فرمودند: ظاهرترین آن سه اسم ((الله )) بنابراین محقق شد که ((الله )) اسم اعظم است اما اینکه چرا در عبارت ((بسم الله الرحمن الرحیم )) سه اسم از اسماء حق ذکر شده است ، علت آن است که مردم سه قسمند:
دسته اى طالب دنیا و دسته دیگر طالب عقبى و دسته سوم طالب مولا هستند طالب مولا از اسم ((الله )) استعانت جوید، و طالب عقبى از اسم ((رحیم )) که حاکى از رحمت خاصه حق نسبت به مومنین مى باشد، و طالب دنیا از اسم ((رحمن )) که از رحمت عامه خداوند نسبت به جمیع موجودات حکایت مى کند، مدد و یارى مى طلبد، بنابراین خداوند سه اسم را به منظور استعانت جستن در امور به ما عطا فرموده .
و ما باید در تمام امور بوسیله اسمائش از او استعانت بجوئیم .

این همه گفتیم لیک اندر بسیج   بى عنایات خدا هیچم هیچ
بى عنایات حق و خاصان حق   گرملک باشد سیا هستش ‍ ورق

بنده من مرا یاد کرد
روایت شده است که وقتى بنده اى مى گوید ((بسم الله الرحمن الرحیم )) خداوند کریم مى فرماید ((ذکرنى عبدى )) یعنى بنده من مرا یاد کرد
وقتى مى گوید ((الحمدالله رب العالمین )) مى فرماید ((حمدنى عبدى )) یعنى بنده من مرا حمد نمود.
وقتى مى گوید ((الرحمن الرحیم )) مى فرماید: بنده من با صفات جمیله و نیکو مرا یاد کرد و ثنا گفت .
وقتى مى گوید: ((مالک یوم الدین )) مى فرماید: ((مجدنى عبدى )) یعنى بنده من مرا با صفات جلال و بزرگى یاد نمود.
وقتى مى گوید: ((ایاک نعبد و ایاک نستعین )) یعنى تنها تو را عبادت مى کنم و بندگى من اختصاص به تو دارد و فقط از تو کمک مى طلبم ، خداوند مى فرماید: این آیه میان من و بنده ام مشترک است ، او عابد است و من معبود او هر چه بخواهد به او مى دهم .

الهى بر در تو روى سیاهى   نشسته خسته با حال تباهى
بدرگاه تو با این چشم گریان   فکنده سر گداى بى پناهى
ترحم کن بر این محزون نالان   نما از مرحمت بر او نگاهى

نزول اول بسم الله الرحمن الرحیم بر حضرت آدم (علیه السلام ) بود
از امیرالمومنین على (علیه السلام ) روایت شده :
چون بسم الله الرحمن الرحیم نازل شد رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم )فرمودند: اولین مرتبه نزول این آیه ((بسم الله )) بر حضرت آدم (علیه السلام ) بود که پس از شنیدن آن گفت : ذریه من ایمن از عذاب هستند مادامى که این آیه را قرائت کنند سپس این آیه بالا برده شد.مرتبه دوم بر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) نازل شد و آن حضرت هنگامى که در کفه منجنیق بود که بسمت آتش پرتاب شود این آیه ((بسم الله الرحمن الرحیم )) را تلاوت نمود، خدا آتش را براى آن حضرت سرد و سلامت گردانید باز این آیه بالا برده شد و نازل نشد مگر بر حضرت سلیمان (علیه السلام ) و در این هنگام بود که ملائکه خطاب به حضرت سلیمان گفتند سوگند بخدا که ملک و سلطنت تو از هر جهت تمام و کامل شد، سپس بالا برده شد تا اینکه بر من نازل گشت و روز قیامت که شود امت من مى آیند در حالى که این آیه شریفه را بر زبان دارند. پس چون اعمالشان در میزان نهاده شود کفه اعمال آنها سنگین شود
ممکن است مراد از نازل شدن بسم الله و بالا بردن حقیقت و آثار آن در عالم باشد.

 

شیخ السفراى حق محمد (ص ) باشد   نامش به سما حضرت احمد باشد
استاد جمیع انبیاء حضرت اوست   دستش به جهان همیشه سرمد باشد

 

     
   

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : angelfotros
تاریخ : سه‌شنبه 28 مرداد 1393


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران